Harry Potter
story Of Harry Potter
بعد از سالیان دراززززززززز سلااااااااااااااااااااااام!!!!باز من اومدم!!از همه معذرت میخوام!! خب اگه بخوام معذرت خواهی کنم باید دوتا پست بنویسم برای همین فعلا میریم سر اصل مطلب :دی -------------------------------------------------------------------------------- خب!امشب یه سری از بهترین دیالوگ های Deathly Hallows part2! میدونم بعد از این همه مدت خیلی کمه ولی خب در این خشک سالی موضو بهترین چیزی که به ذهنم رسید بود!من خودم چند روز پیش این ها رو خوندم و گفتم شاید بعضی از شماها هم بخواین اینا رو داشته باشین! منبع: http://www.imdb.com/title/tt1201607/quotes ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ادامه= ادامه مطلب
Scream Awards 1-بازم مثل همیشه این فیلم هم در یک رای گیری که تازه اغاز شده تقریبا در 95% رشته هایی که ممکن بوده نامزد شده. جشنواره Scream Awards که بر اساس رای گیری عمومی برندگان رو انتخاب میکنه کاره خودش رو شروع کرده هری پاتر در 12 بخش نامزد شده که البته در دو بخش دو نامزد از ان وجود دارد. حالا برین رای بدین. http://www.spike.com/events/scream-awards-2011/voting/the-ultimate-scream
Academy Awards 2-سایت Academy Awards یک خبر که شامل هری پاتر هم میشه در صفحه اول قرار داده (با همین عکس بالا) و اینطور نوشته : رمان ها و فیلم های حماسی و فانتزی دارای موارد مشترک بسیاری از جمله: شخصیت های مشخص , داستانهای هیجان انگیز , مکانهای فراموش نشدنی و گفت و شنود های جودانه هستند . در حقیقت بیشتر فیلم هایی که عصر طلایی هالیوود کلاسیک را تشکیل می دهند همین رمان ها هستند که از جمله انها می توان به Gone with the Wind و Mutiny on the Bounty اشاره کرد و فیلم های دیگر در دوران کنونی مثل : The Lord of the Rings و Harry Potter و Jason Bourne هستند. و در ادامه اینطور نوشت: پیشرفت جلوه های بصری برای به تصویر کشیدن محیط و شخصیت ها که در گذشته غیر ممکن یا خیلی سخت بود در این ژانر تاثیر اساسی داشته است. برای مثال حماسه فانتزی تالکین( The Lord of the Rings )با عنوان سه کتاب برای اولین بار در سال 1954-1955 منتشر شد. ودر سال 1978 انیمیشن ان به کار گردانی رالف باکشی و فیلمی از ان منتشر شد که موفقیت چشمگیری نیافت. تا سال 2001-2003 که سه گانه ی ان به کارگردانی پیتر جکسون ساخته شد و تحسین همگان را بر انگیخت. از برجسته ترین این اثار در چند سال اخیر میتوان به سری کتاب های هری پاتر نوشته شده توسط رولینگ اشاره کرد که دو فیلم ان توانستند رکورد پر فروش ترین فیلم(منظور در امریکای شمالی) و چهار کتاب از انها رکورد دار پر فروش ترین کتاب تاریخ میباشد. -+(نظر من)+- : نام بردن از یک فیلم (توسط Academy Awards ) به طور مستقیم در کنار چنین فیلم های بزرگی ان هم وقتی هنوز فیلم در حال اکران است بسیار کم اتفاق می افتد و این میتواند پتانسیل پاتر را نشان دهد وخیزه بلندی برای کسب اسکار میباشد.
3-دلم نیومد حالا که دارم راجب فیلم میگم از یکی از هنرمند ترین افراد این گروه فیلم سازی که در پشت پرده است و تاثیر فوق العاده ای بر این حماسه داشت(دارد) و من هم از کارش خیلی خوشم اومد اسمی نیارم ... اقای Alexandre Desplat که یکی از برزگترین اهنگ سازان است اهنگسازی بسیار زیبایی برای قسمت اخر انجام داده که من فکر میکنم یکی از رشته هایی باشه که در اسکار هری پاتر فاتح اون باشه در اخر کارنامه ی کوچکی از این فرد برزگ. Harry Potter and Deathly Hallows : Part 2 The Queen Harry Potter and Deathly Hallows : Part 1 Firewall The King's Speech The Ghost Writer The King's Speech: Revealed نامزد دریافت 4 جایزه اسکار و 32 جایزه دیگر و برنده 23 جایزه دیگر از جمله خرس نقره ای برلین ببخشید که این روزا دیر آپ می کنیم کلا این روزا سرم خیلییییییی شلوغه! از این حقیقت هم نمیشه گذشت که : بعد از ۲۴ تیر میزان خبر ها و موضوعات کم شده(این اون چیزی نیست که من و شماها دوست داریم بشنویم چون واسه ما هری هرگز تموم نمیشه)اما باور کنید خبر ها و موضوعات به شکل باور نکردنیی کم شدن. اما ما تمام تلاشمون رو میکنیم که این وبلاگ رو نگه داریم و زود به زود آپ کنیم. توی این راه بیشترین نیاز ما همکاری و همیاری شماست. به امید فردا های بهتر فعلا! هری پاتر پسری که زنده ماند و هرگز فراموش نمیشه! ممنون از همه ی شما. Sara Jones: "از پسری که زنده ماند تا 19 سال بعد" هری پاتر با بقیه ی کتاب ها فرق داره،خوندش مثل اینه که خود تو هم جزی از کتاب هستی....وقتی میگیریش توی دستات و کلماتش رو میخونی ، احساسی بهت دست میده که هرگز نداشتی! ما با هری زندگی کردیم وقتی خوش حال بود خوش حال بودیم ، وقتی ناراحت بود ناراحت می شدیم ، تمام احساسات اون رو جوری حس کردیم که انگار خود هری هستیم. هری پاتر با خوندن هر کلمه و هر جمله و گذشت هر ثانیه و دقیقه بیشتر و بیشتر در ذهن و قلب ما ماندگار شد.من هری رو دوست صمیمی خودم میدونم اما اون از یک دوست خیلی بیشتره ... اون حالا بخشی از وجود منه! اون حالا بخش بزرگ و مهمی از زندگی منه. در مورد پایان هم نمی خوام زیاد حرف بزنم ولی چند کلمه ای میگم : این پایان فقط پایانی برای فیلم های هری پاتر هست همون طور که چند سال پیش شاهد پایان کتاب های هری پاتر بودیم...اما هیچ کدوم باعث نمیشن ما هری ، ران ، هرماینی و بقیه ی اقراد داستان رو به دست فراموشی بسپاریم..هری پاتر برای همیشه توی ذهن ما می مونه! زنده باد هری پاتر ، پسری که زنده ماند. Alireza: واقعا خیلی سخته که راجب جدایی بنویسم اونم تو چند خط که اصلا نمیشه احساسات نوشت ولی خوب گذر زمان را گریزی نیست. پس چند خطی می نویسم...خوب از زمان اولین آشناییم با هری پاتر خیلی می گذره ، باورش سخته که داره تموم میشه . یه عمر زندگی با کتاب ، فیلم ، بازیگرا ، نویسنده ، انتظار برای کتاب بعدی ، فیلم بعدی...اینا احساساتی نیستن که بشه بیان کرد یا نوشت ، باید اونو حس کرده باشین ، من حسش کردم با تمام وجود ... ولی فقط به خاطره شما این چند خط رو نوشتم که توی این کار شرکت کرده باشم. در ضمن منتظر دونستن حس شما در مورد این خداحافظی سخت هستم. با تشکر از همه ی شما. (لطفا به ادامه ی مطلب برید) Harry Potter , the boy who lived. It all ends here!!! سلام. میخوام یه خبر راجع به 24 تیر/15 جولای بهتون بدم. اگر کسی(ازوبلاگ نویسای هری پاتری)دوست داره برای 24 تیر متنی هماهنگ با وب های دیگه داشته باشه تا همه با هم این پایان رو حماسی کنیم بگه تا در این متن مشترک با ما همراه بشه....برنامه از این قرار است: ما قسمت کوتاهی"حد اکثر 10 تا 15 خط" رو مینویسیم و از شما هم میخوایم چند خطی برای ما بفرستید تا شما هم سهیم باشید. اگر میخواین بگید تا متن کامل اون روز رو برای شما بفرستم(بعد از تکمیل) تا22 تیر وقت دارین. متن های شما به دلخواه خودتون میتونه خاطره ای از هری پاتر باشه/یا/چگونگی اشنایی تون،قسمتی از داستان که دوستش دارید ویا هر چیزی در رابطه با هری پاتر و پایانش باشه. همچنین میتونید عکسی از هر قسمتی که دوست دارید برای ما بفرستید تا در کنار متن قرار بگیره. اگر یکی از بخش ها رو نمی پذیرید یا بخشی مورد نظر دارید برای اضافه کردن حتما به من خبر بدید. در اخر متن اسامی و ادرس های تمامی کسانی که همکاری کردند و متن رو در وبلاگشون قرار دادن نوشته میشه. با تشکر فراوان "سارا جونز" story-of-harrypotter.blogfa.com خوبید؟ امروز ۸ تیر ۹۰ سالگرد اولین باریه که من وارد دنیای جادویی و هیجان انگیز هری پاتر شدم! پارسال این موقع به طور کاملا اتفاقی کتابی به اسم "هری پاتر و جام اتش ۱" رودیدم(توی اتاق برادرم بود)خیلی کنجکاو شدم که بخونمش! شروع به خوندن کردم و فرداش کتاب تموم شد...تصمیم گرفتم همه ی کتاب های قبلی و بعدیش رو بخونم و این اغاز ماجرا بود....! همین امروز متوجه شدم ۲ روز اول ورود من به این دنیای جادویی روز های اول منتشر کتاب اول(هری پاتر و سنگ جادو)بوده"که باعث خوش حالی بسیار من شد، کلا خوش حال شدم!" من باید برم'با این که اصلا دوست ندارم!الان تو مهمنونی هستم و باید زودبرم:)' خوش حال میشم اگه شما هم روش اشنا شدنتون با هری پاتر رو بگین تو قسمت نظر ها! بدرود. نمیدونید چقدر دلم واستون تنگ شده بود.. دیروز امتحانام تموم شد ببخشید که همون دیروز نیومدم با چنتا از بچه ها رفته بودیم بیرون(امتحانا که تموم شه ما هم که بیکار کلا سه ماه بیشتر که نیست.می بینید سه ماه از سال رو استراحت میکنیم (که اونم به لطف والدین باید واسه سال بعد اماده بشیم و درسایی مثل ریاضی و علوم رو بخونیم! راستی من دیگه دوم راهنمایی نیستم ........! وای خیلی خوشحالم که امتحانام تموم شده.............هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا! من دیگه برم. خداحافظ تا یه سلام دیگه! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ راستیییییییییییییییی! فقط ۲۹ روز مونده! ۲۹ روز تا پایان هری پاتر..البته این فقط اسما پایان مثل همیشه میگم: هری پاتر هرگز تموم نمیشه و همیشه تو قلب و ذهن ما هری پاتریا هست هم خودش و هم تمام خاطراتش!!! اما خواستم با این پست اول از سارا تشکر کنم که به من لطف کرد و منو به عنوان نویسنده دوم قبول کرد بعد هم یه سلامی به شما دوستان داشته باشم .سعی هم میکنم که با اخبار های جدید اپ کنم درضمن خداحافظی و جدایی رو هم دوسندارم پس میگم: زود برمیگردم ...... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سلام به همه من این روزا کار زیاد داشتم و وقت نکردم به اینجا بیام تا علیرضا جان رو معرفی کنم از شما و اون مغذزت میخوام! و یه مغذرت خواهی دیگه هم به اقا علیرضا بدهکارم چون که متنش رو تفییر دادم(نمیخواستم یه اپ دیگه بکنم تا بتونید هردو متن رو باهم ببینید برای همین این متن رو تغییر دادم امیدوارم که ببخشید من رو!) خلاصه از همه ی این چیزا گذشته از علیرضای عزیز تشکر میکنم...از این به بعد ای بلاگ گروهی اداره میشه! به زندگی و اینده امیدوار باشد چرا که :تا عشق و امید هست چه باک از بوسه ی دیوانه ساز؟؟؟؟!؟؟! تا درودی دیگر بدرود! من اومدم.اومدم که یه خاطره از کلاه قاضی براتون بگم. و همچنین بگم که : توجه توجه => امتحانات میان ترمم از شنبه ی اینده شروع شده و بعد از اون امتخانات ترمم شروع میشن!!!(نتیجه میگیریم که نمیتونم زود زود بیام!) و حالا بریم سراغ کلاه قاضی. یادتون میاد توی چه کتابی این شعرو می خونه؟! اخی من که هروقت بادش میفتم اشکم در میاد! هزاران سال پیش یا بلکه بیشتر همان دوران که من بودم جوانتر چهار جادو گر خوب و گرامی زرنگ و همدل و پرکار و نامی که بعد از گردش چرخ زمانه هنوز هم اسمشان بر هر زبانه در این دنیای پر جنجال و غوغا نشستند دور هم هر یک ز یکجا گریفندور بی باک از یلان بود هافلپاف عاقل و شیرین زبان بود یکی ریونکلا پر عدل و انصاف یکی اسلیترین خودبین و پر لاف همه هم فکر و هم اوازو هم سو همی کردند فکر بکر از این رو بنا کردند دانشگاه هاگوارتز که اموزش دهند جادو پرواز همان روزی که کار اغاز کردند گروهی بهر خود بنیاد کردند دلیلش گونگونی سلایق میان این چهار استاد بالغ گریفندور شجاعت ارج بنهاد ولی ریونکلا هوشش بها داد هافلپاف سخت کوشی می پسندید بهین شرط پذیرش را همین دید ولی اسلیتری ن قدرت طلب بود از این رو طالبین جاه بستود ولی تا این چهار استاد بانی همی بودند در این دنیای فانی گروه خویش را گلچین نمودند همه در کار خود استاد بودند ولی روزی که این گوهرشناسان برفتند از جهان با درد و نقصان کدامین ساحر از روی فراست شجاعان را ز رندان وا شناسد که گوید در هزاران سال دیگر گروه دانش آموزان برتر گریفندور چو راه چاره را یافت مرا از سر چو بادی تند برداشت یکایک بانیان عقلم نهادند شعور و قدرت و تشخیص دادند اگر من را شما بر سر گذارید بگویم بی خطا در سر چه دارید نگاهی می کنم بر فکر و خویت گروهی مینهم درپیش رویت *********** اخیش ٬ دستم شکست!! امیدوارم که خوشتون اومده باشه. این روزا به چیزی بر خوردم که باورش برام سخته! به شدت به هری پاتر و این که هروزم رو باش شب کنم وابشته شدم! همش یا به داستان هاش فکر میکنم یا به روز هایی که داستاناش رو میخوندم... بعضی وقت ها هم احساساتی میشم و میزنم زیره گریه:( این روز ها هم که میگذره و به HP7/PART 2 نزدیک میشیم و واقعا تحملش داره برام سخت میشه! واااااای!من اصلا فکر نمیکردم یه روز برسه که من انقدر به هری پاتر ، داستان ها ، فیلم ها و خاطره هاش وابسته بشم!! چقدر زود گذشت انگار همین دیروز بود که برای هری پاتر و یادگاران مرگ _ قسمت اول روز شماری میکردیم و الان برای قسمت دوم روزشماری میکنیم! خب دیگه من برم... بای بای
Griphook:
Good morning? You're Bellatrix Lestrange, not some dewey-eyed schoolgirl!
Harry Potter:
[Stepping out of the crowd] It seems despite your exhaustive defensive strategies, you still have a bit of a security problem, Headmaster.
Harry Potter:
I'm a bit preoccupied at the moment, Luna.
Luna Lovegood:
You won't find it where you're going, you're wasting your time.
Harry Potter:
We'll talk later, ok?
Luna Lovegood:
Harry!
Harry Potter:
Later!
Luna Lovegood:
Harry Potter! You listen to me right now! Don't you remember what Cho
said about Rowena Ravenclaw's diadem? There's not a person alive whose
seen it. It's obvious isn't it? You have to talk to someone whose dead.
Harry Potter:
Could ask you the same.
Draco Malfoy:
You have something of mine, I'd like it back.
Harry Potter:
[Nudging to his wand] What's wrong with the one you have?
Draco Malfoy:
It's my mother's, it's powerful but it's... not the same. It doesn't quite... understand me, know what I mean?
Harry Potter:
Why didn't you tell her, Bellatrix, you knew it was me? You didn't say anything.
Gregory Goyle:
C'mon Draco, don't be a prat, do it.
Narcissa Malfoy:
Draco. Come.
Lord Voldemort:
[Holding out his arms] Welcome, Draco.
Lord Voldemort:
No, I am extraordinary, but the wand... it resists me.
Professor Severus Snape:
There is no wand more powerful, Olivander himself has said. Tonight when the boy comes, it will not fail you I assure you.
Minerva McGonagall:
The dungeons should do.
Minerva McGonagall:
That doesn't mean we can't delay him. And his name is Voldemort, so you
might as well use it, he's going to try and kill you either way.
Aberforth Dumbledore:
What makes you think you can trust him? What makes you think you can
believe anything my brother told you? In all the time you knew him, did
he ever mention my name? Did he ever mention hers?
Harry Potter:
Why should he...
Aberforth Dumbledore:
...Keep secrets, you tell me?
Harry Potter:
I trusted him.
Aberforth Dumbledore:
That's a boy's answer. A boy who goes chasing horcruxes on the word of a
man who wouldn't even tell you where to start. You're lying!
Harry Potter:
Hi there.
[pauses waiting for a response from Ginny, then addresses Hermione]
Ron Weasley:
Six months she hadn't see me, it's like I'm a Frankie First Year. I'm only her brother...
Seamus Finnigan:
She's got lots of them, but there's only one Harry.
Ron Weasley:
Shut up Seamus.
Harry Potter:
I suppose I'll have to kill him before he finds me.
Ron Weasley:
Don't ask us. You're the brilliant one!
::ادامه مطلب::

![]()
::ادامه مطلب::
)![]()
) نه ماه از سال رو هم کلا درس می خونیم!!!واقعا بی انصافیه!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
Sara Jones ![]()

